تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
شور عاشقانه s
 

شور عاشقانه

هرچه کردیم علاج دل بیمارنشد...ماشبی صبح نکردیم به بیداری دل...





در شب تاریک چون خورشید عالم تاب باش

سخت اگر خورشید بودن می نماید

لااقل مهتاب باش

ور نمی گردد میسر لااقل

آن کرمک شبتاب باش...

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387;ساعت 10:18;  توسط مرغ مهاجر; 
آرزوها
 
 

وقتي آرزوهات به شدت صدات مي زنه، ديگه مقاومت بي فايده است.

ما وقتي براي خدمت به جهانيان صبحمان را شروع مي كنيم، خيلي چيزها در دنيا ما رو از خدا طلب مي كنن. شادي براي رسيدن به ما پيشِ خدا زار ميزنه. موفقيت، تسبيح بدست ميگيره و ذكر ميگه تا هرچه زودتر بما برسه. آرامش، به جنب و جوش مي افته تا خدا او رو به وصال ما برسونه.
خدا وقتي از ما راضيه، كه ما از خودمون راضي باشيم و شب كه مي خوابيم شـُكر خدا كنيم، اونم از تهِ دل.
ما نبايد بي انگيزه زندگي كنيم، به اميد روزي كه شايد انگيزه اي ما رو پيدا كنه. يك پيامبر كسي بوده كه انگيزه ي هدايت انسانها رو بيش از همه ي مردم داشته. حتا انشتين انگيزه ي ابداع نسبيت رو بيش از همه داشته
.

... بدان كسي كه چيزي رو مي خواد، حتما استعدادش رو هم داره؛ وگرنه هرگز اون چيز

يالا .... پاشو .... ببين چي دوست داري برو دنبالش. هي نشين و بگو نميشه و اگه نشد چي؟!

 رو نمي خواست. نمي خواد تجسم منفي و كج كني ... كار بزرگي نمي خواي بكني ... آسونترين كار دنيا دنبال آرزو افتادنه ... فقط مقاومت الكي نكن. يك شغل بيشتر تو دنيا نيست. عاشقي. عاشق باش و روحت رو به حركت بنداز.
به خدا قسم كه دنياي تحقق آرزوها، امنِ امنِ. از هيچي نترس. از هيچي. هيچي براي ترسيدن وجود نداره. تجسم كن كه به خواسته ات رسيدي. لذتش رو حس كن. ببين خودت رو كه شركت زدي، دكتر شدي، هنرمند شدي و ...
چند روز پيش، كنار ساحل پسري رو كه در دريا آب زيادي خورده بود رو داشتن تنفس مصنوعي مي دادن. هيچوقت يادم نميره. امدادرسان فرياد مي زد:

 ” نفس بكش .... نفس بكش .... يالا نفس بكش... بكش.... بده تو اين هواهاي اطرافت رو.... بجنب پسر ...“

ميدوني معنيش چيه؟! يعني: يالا هوا طلب كن. يالا نيازمند به هوا شو وگرنه مي ميري. يالا زندگي رو يه بار ديگه از ته دل بخواه و اين فرصت رو از دست نده. تنبل نشو. يالا.

 

 

قدم اول در عرفان ”طلبه“.

 

در ”طلب“ زن دائما تو هر دو دست ... چون ”طلب“ در راه نيكو رهبر است

 

اين ”طلب“ بر تو، گروگان خداست ....چونكه هر طالب به مطلوبي سزاست

 

 

اون پسر بالاخره نفس كشيد و زنده ماند و همه ي ما كِيف كرديم و شُكر كرديم.

همون موقع حس كردم كه روح به ”نــَفــَس“ نياز داره. يكي بايد بياد روي سرمون و بگه: ” نفس بكش ... آرزو كن ... كاري براي خدمت به خلق بكن...“ و اين كار رو آرزوهامون براي ما خوشبختانه انجام ميدن.

به خدا اكثر دردهاي ما بخاطر دور بودن از آرزوهامونه. اونقدر در نااميدي افراط مي كنيم كه كله ي آرزوهامون رو مي تپونيم تو برف و مي گيم: ” ما به مقام بي نيازي و استغنا رسيديم!“

 

ميدونيد كه خدا در قرآن چي ميگه؟

” بگو، اگر دعاي شما نبود، آيا خدا هرگز به شما توجه و عنايتي داشت؟!“ (فرقان 77)

 

هيچكس نبايد بعد از محقق نشدن آرزوها به خدا برسد چون آن خدا مسلما خدا نخواهد بود و صفات بخشش و مهرباني را نخواهد داشت.

ما بايد به درد بخوريم. اگه به درد نخوريم، درد مي كشيم.

نفس بكشيد ... آرزو كنيد ... نفس بكش .... بجنب پسر ... بجنب دختر ...

غرض نقشیست کز ما باز ماند*** که دنیا را نمی بینم بقایی***مگر صاحبدلی روزی ز رحمت ***کند در حق درویشان دعایی...

 

یادمان باشد ،اگر شاخه گلی را چیدیم          

       وقت پرپر شدنش، سوز و نوائی نکنیم

                 پر پروانه شکستن هنر انسان نیست          

                      گر شکستیم زغفلت، من و مائی نکنیم

یادمان باشد ،     سر سجاده عشق         

        جز برای ،  دل محبوب ، دعائی نکنیم

                    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند      

                       طلب عشق، ز هر بی سر و پائی ، نکنیم...

غرض نقشیست کز ما باز ماند*** که دنیا را نمی بینم بقایی***مگر صاحبدلی روزی ز رحمت ***کند در حق درویشان دعایی...
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387;ساعت 13:11;  توسط مرغ مهاجر; 
دل شکسته
حرفهای دل خسته ی من ......ورود آدمایی که دلشون نشکسته اکیدا ممنوع...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387;ساعت 17:31;  توسط مرغ مهاجر; 
یک سبد گریه ی شوق و شرم...
سلام

پنجشنبه عصر ۵تا شهید گمنام قدم رو چشم ما گذاشتن و اومدن تا دانشگاهمونو با عطر حضورشون زنده کنن...

جای همتون خالی ...آه به خدا نمیدونید چه حال و هوایی بود ...همین الانم که یادم میاد دلم میخواد بزنم زیر گریه ...

باورم نمیشد اینقدر جمعیت برای تشییع این زندگان حقیقی عالم بیاد ...

شب قبل از تدفین تا دیروقت بچه های با صفایی رو میدیدی که توی قبور مطهر شهدا خلوت کرده بودن و زیارت عاشورا می خوندن ...شب بعد از تدفین هم خیلی ها تا صبح در جوار شهدا مشغول عشق بازی بودن ...خوشا به سعادتشون...چهره های خادمای شهدا اون شب و روز چقدر نورانی شده بود...

به خدا باور کنید لذتی رو که موقع در بغل گرفتن تابوتشون احساس می کردم رو هیچ جوری نمی تونم وصف کنم ...انگار تمام غصه ها تمام درد ها و تمام مشکلات دنیا برام حقیر و نا چیز شده بود.

آه ...چی بگم... 

میون جمعیت کسانی رو میدیدم که اولش خیلی با تدفین شهدا داخل دانشگاه مخالف بودن. وقتی دیدم چند تا تکه استخون چطوری دلها رو تسخیر کردن و چطوری تو این دلها شور و حال آفریدن راستش از خودم خجالت کشیدم ...فقط می تونم بگم :

شهدا شرمنده ایم....

شهدا خیلی شرمنده ایم ...

خدایا من خیلی بدم خیلی گناهکارم خیلی خیلی. اما خدایا به حق این بندهای پاک و گمنامت که البته یش تو خیلی پر آوازه اند به ما توفیق شهادت را ارزانی کن

خدایا نپسند در این تکرار خسته کننده ی روزمرگی ها و هواپرستی ها بپوسیم و بمیریم ...

خدایا ...

    خدایا...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387;ساعت 19:38;  توسط مرغ مهاجر; 
پراکنده گویی های بعد از میانترم

۱.سلام

۲.الان از سر جلسه ی امتحان اومدم (۱۴۴ صفحه مسائل اجغ وجغ و نصف روز مطالعه و انتظار و توقع استاد از شاگرد اول کلاس رو  با هم جمع کنید ببینید چی میشه(خودمو یه کم تحویل گرفتم نه؟بی خیال )...چشمان تیز بین رقبا و همکلاسی های فضو...ببخشید کنجکاو هم فراموش نشه ...)

۳.تو راه برگشتن از دانشگاه با سرویس نیومدم تا قدم بزنم فعلا سه بیت شعر علی الحساب درست شد تا ببینیم میشه ادامش داد یا نه :

تمام خاطرات من شبی تمام می شود

و ناگهان چه بی خبر سپیده شام می شود

دلم در آتش لبت بهانه کرده جام را

ببین که این شکسته دل چه ساده خام می شود

اگر که دیدن تو را گناه بشمرد فقیه

تمام واجبات او به من حرام می شود

.....

۴.آقا امان از روزگار ...

۵.قراره این هفته پنج تا شهید گمنام بیارن دانشگاهمون ...

۶.در پایان امروز میخوام بگم که واسه من دعا نکنید بلکه من یه دوست خوب دارم که ظاهرا مشکلی واسش پیش اومده .ما که قابل نیستیم شما واسش دعا کنید...

فعلا دیگه عرضی نیست تا بعد....

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387;ساعت 10:19;  توسط مرغ مهاجر; 
غرض نقشیست کز ما باز ماند*** که دنیا را نمی بینم بقایی***مگر صاحبدلی روزی ز رحمت ***کند در حق درویشان دعایی...